عصر 2شنبه با پیشنهاد فواد ، با کلی ذوق و شوق رفتیم
نمایشگاه کتاب
وقتی توی بلوار نمایشگاه و پارکینگش اون همه ماشین رو
دیدم؛با خودم گفتم آخ جون. ببین چه نمایشگاهی باشه!؟
وقتی هم که تو محوطهی ورودی نمایشگاه، بنر بزرگ راهنما رو
دیدم؛گفتم وای خدا! چقدر طول میکشه این همه غرفه رو ببینم!؟ کدوما رو بخرم!؟
اولش که برای گرفتن بن رفتیم سالنB . توزیع بن به شیوهی کاملا جهان
سومی انجام میشد ؛ با صفهای طولانی و باز هم ملتِ همیشه در صف...
از
وایستادن تو صف منصرف شدم.گفتم باشه برم بگردم، اگه دیدم کتابهایی که گرفتم زیاد
شدن ، اونوقت میام تو صف و بن میگیرم .
رفتم قسمت راهنمای نمایشگاه تا چیزایی که میخوام رو search کنم .
گفتم : عبدالکریم سروش ؟
searchکرد گفت نداریم.
گفتم : سیدمحمد خاتمی ؟
گفت : نداریم .
گفتم : محسن کدیور ؟
گفت : نداریم.
گفتم : حسن خمینی ؟
گفت : نداریم.
گفتم :
باشه...!
رفتم قسمت علمی . تا یادم نرفته بگم که : تقسیمبندی سالنها
هم جالب بود . جنگ نرم 1سالن! علمی و کمک آموزشی از اول ابتدایی تا پایان دانشگاه
در تمامی مقاطع تحصیلی و رشتهها هم یک سالن! ناشرین خارجی هم 3 غرفه!
خلاصه توی قسمت علمی رفتیم همون مجد دانش خودمون . 2 تا
فیزیولوژی داشت ، 3 تا هم سروگردن و ...
به بچهها
گفتم: من که نمیگیرم. ترم بعد هرچی لازم شد همون موقع از
تقی آباد میگیرم...
در انتها ، رفتیم به سالن فردوسی .اول که وارد شدیم یه
خورده امیدوارشدم و بارقههای امید به پیکرم برگشت! اما بعد از چند دقیقه دیدم که
نه! این جا هم خبری نیست .
انواع
رسالهها و کتاب دعا و ذکر با سایزها و طرح جلدهای متفاوت ، وهابیت بر سر دو راهی
، مهدی این جا مهدی اون جا ، شرح کرامات عارف واصل میرزا خلیل کوه کمری و ...
و در
پایان بازدید دلانگیز ما از نمایشگاه کتاب ، این تبلیغ که نمایانگر سطح فرهنگی
جامعه ما بود؛ جلب نظرکرد: 5 تا کتاب 600 تومانی
2000 تومان!
ساعت 8
شد و سرافکنده و ناامید برگشتیم...
« بوی عیدی ، بوی توپ ، بوی کاغذ رنگی
بوی تند ماهی دودی وسط سفرهی نو
بوی یاس جانماز ترمهی مادربزرگ
با
اینا زمستونو سر میکنم ، با اینا خستگیمو در میکنم »