با سلام به همه دوستان خوبم. سلامی به رنگ نوروز.

سال پیش تقریبا همین موقع ها بود. خیلی هامون از درس و کنکور خسته شده بودیم. به خودمون میگفتیم هیچی نخوندم. اگه این طور ادامه بدم آبیاری گیاهان دریایی هم قبول نمیشم و به قول مهران وضعمون خیلی خیطه بود. داشتیم برای دوران مثلاً طلایی نوروز برنامه ریزی میکردیم اما با چشم بر هم زدنی گذشت تا این دوران سخت و البته شیرین راهی کوله بار خاطرات بشه...

سال پیش تقریبا همین موقع ها بود که به خیابون امام رضا رفته بودم تا لحظه تحویل سال رو کنار حرم آقا باشم. وقتی چشمم به گنبد طلایی حرم افتاد ، تو دلم به خدا گفتم خدایا یعنی میشه سال دیگه همین موقع من دانشجوی پزشکی مشهد باشم؟ اما زمان تنها قاصدی بود که میتونست جواب مثبت خدا رو به من برسونه. جوابی که بهای آن صبری شش ماهه بود والبته تلاشی یک ساله...

در هر صورت سال 89 هم با تمام خاطراتش گذشت. نمیدونم سال 89 برای شما چگونه گذشت ولی مطمئنم قبولی در کنکور تمام تلخی هاش رو براتون از بین برده و یا لااقل امیدوارم اینگونه بوده باشه.

اما دوستان خوبم خوشحالم الان که دارین این پست رو میخونین دیگه دغدغه دوری از خانواده رو ندارین. از همینجا از همتون میخوام که لحظه تحویل سال به یاد هم باشین و دعاهای قشنگتون رو از دوستانتون دریغ نکنین ...

سال نو مبارک

و در پایان

چه دعایی کنمت بهتر از این که خدا پنجره باز اتاقت باشد ...