سلام.با ارزوي توفيق و تعالي و اينا....
راستش اين نوشتنم فقط و فقط واسه خودمه.شايد به خاطر اينکه از تو شوک در بيام.شايد واسه اينکه بتونم هضم کنم.شايدم واسه اينکه همچين يه کشيده پدر مادر دار بخوابونم زير گوش خودم
واقعا واقعا واقعا من(من نوعي ها!شما رو هم شامل ميشه) خيلي بي چشم و رو ام.چرا؟عرض ميکنم
شب و روز و نصفه شب و صلاة ظهر و هنگام غروب و کلا هروقت که از عيش و نوش و خوشگزروني خسته ميشم(توجه داشته باشيد ها!ميشيـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم) روي مبارکو ميکنم طرف اسمون خدا و بلا انقطاع غرغر ميکنم خدمت باري تعالي!
از وضعيت دانشگاه و سختي دروس و قيمت نفت اوپک گرفته تا غذاي خونه و جوراب نشسته و پيرهن اتو نشده.فقط و فقط غر ميزنم و ايراد ميگيرم و مدام اه و نالم بلنده که خدا اين چه وضعيه!چرا من اينقدر بدبختم؟چرا فلاني اونجور و من اينجور؟خلاصه که چرا در ديزي بازه و فلان و فلان
حالا از حق نگذريم همه غرغرامم اينقدر الکي نيست.توش تک و توک حرف حساب هم پيدا ميشه ولي بازم...
اوستا کريم هم که اصبر الصابرينه!(عربي چند زدي کنکور؟بيخيال،يعني ديگه خيلي صبوره)اينهمه که من زر زر ميکنم خسته نميشه.البته به اعتقاد خيليا شايدم اصلا توجه نکنه ولي من فکر ميکنم ميشنوه.ميشنوه و صبوري ميکنه و صبوري ميکنه و صبوري ميکنه.تا جاييکه ميبينه نه!من از رو نميرم.اينجاست که يه تلنگري به ادم ميزنه.نه واسه اينکه خودشو خلاص کنه از دست غرغراي من ها نه.واسه اينکه يکم ديدم باز بشه،يکم ادم باشم،يکم ...
راههاي زيادي هست که ادم اين تلنگره رو بخوره.ممکنه يه داشته خيلي عزيز رو ازت بگيره،يا داشته هاي الانتو به رخت بکشه،يا از مشکلات ديگران آگاهت کنه...
اين که دارم مينويسم به دليل همين مورد آخره.فکر کن تو اوج غرغرات که ديگه داره خودتم باورت ميشه از تو بدبختتر کسي رو زمين نيست،وقتي اينقدر پيغام و پسغام به دربار ملکوت رد و بدل کردي که ديگه حسابش از دستت در رفته خدا يه پرده از زندگي يه نفرو واست رو ميکنه.يه مشکلي که تو هيچ گوشه اي از ذهن و باورت نميگنجه.اونوقته که بدجوري پس گردني ميخوري،نافرم شرمنده ميشي پيش خودت و وجدانت.اونوقته که ميفهمي چقدر دنيات کوچيکه،چقدر خواسته هات حقيره.اونوقته که بدون توقع و درخواست رو ميکني به اسمون هفت رنگ خدا و از ته دلت ميگي خدايا شکرت!
اره رفيق.بني بشر لامصب بد آفريده ايه.کاش به جاي اين زبون دراز و عقل مصلحت انديش و دل بهونه گير يه ارگاني تو اناتومي بدنمون تعريف شده بود به نام چشم و رو.که اگه گاهي اوقاتم نقص مادر زادي داشت يا کانسر گرفت يا در اثر سانحه از بين رفت بشه پيوندش زد.
اين چيزيه که من اسمشو ميزارم جهانبيني
اخرم اينو بگم که دوست عزيز اگه جهانبيني تو از من قويتره و به نظرت تعابير من نامناسبه به بزرگي خودت ببخش
هيچ ادابي و ترتيبي مجوي هر چه ميخواهد دل تنگت بگوي