پائيز،فصلي براي عاشق شدن...

پائيز،پادشاه فصلها،تك سوار تنهاي هميشگي باز هم آمد.،مثل هميشه آرام و بي صدا،توي همان پوستين خيس و نمناكش.با همان انبوه برگهايي كه به احترامش روي زمين ميريزند تا پابوسي دلتنگي هايم را بكنند.با هواي گرفته و سنگينش كه هر نفسش چيزي را در آدم بيدار ميكند.با همان حس و حالي كه ميداني و ميدانم.لازم نيست عاشقي را تجربه كرده باشي تا حسي كه توي هوا موج ميزند را درك كني.هواي سردي كه قلقلكت ميدهد تا كه بخواهي بيشتر در خودت مچاله شوي،بارانهاي گاه و بيگاهي كه بعضي وقتها تو هم دلت ميخواهد با آنها بباري،آسمان گرفته و كم نوري كه مجبورت ميكند بروي و بروي و زير بارانش خيس خيس شوي،چقدر آشنايي پائيز،دوست تنهاي من.هر چقدر كه بهار جنبش و حركت دارد،تو سكوت و ابهت داري.سوز تازيانه بادهاي سركشت،چقدر لذت بخش است.ترجمه همصدايي باد و برگ و اشك چقدر زيباست.چقدر معطري پائيز،بوي خاك باران خورده ميدهي،بوي كاج،اصيل و مردانه.گمانم ميرود كه قرابتت با عاشقي در بي صدا آمدنت باشد.نه ولوله بهار را داري،نه خورشيد تابستان و نه سرماي زمستان.كافيست چشمي به هم بزنم.چشمانم را كه باز كنم تو آمده اي،گرفتارت شده ام،همه جا را پر كرده اي.لات بي سر و پايي هم كه باشي،پائيز كه مي آيد دلت شعر ميخواهد و احساس.دوست داري غروب ها را تنها باشي و در خودت غوطه ور شوي،خاطراتت را ورق بزني،گاه لبخندي مهمانش كني و گاهي قطره اشكي...

ليك تو هم نميماني دوست،ميدانم، سرت شلوغ است،بايد بروي.آغوش هاي خالي زيادي هستند كه بايد پرشان كني،گيسوان آشفته اي كه شانه بزني،بغض هاي بسياري كه بتركاني...،ميروي.ميروي و برايم خاطره ميگزاري.يادگاري هايت تا ابد گوشه دلم خاك ميخورند رفيق

فصل عاشقيتون خوش بچه ها...

مهران،يه عصر پائيزي،زير آسمون خدا

moment of truth!!!

سلام

یه مسابقه ای هست به نام لحظه حقیقت،حدودا دو سه قسمتشو دیدم من.اینجوریه که یه بابایی رو میارن مینشونن و ازش سوال میکنن در حضور دوست و آشنا و همسر و دوست دختر و اینا... و جالبش اینه که اگه دروغ بگه دستگاه تشخیص میده و آبروش میره و جایزه رو هم از دست میده.و سوالا هم گاها خیلی خاک بر سریه!

واسه من خیلی جالب بود این مسابقه،با خودم فکر میکردم که اگه من جای این یارو بودم تا کجا میتونستم راست بگم و اینا..

و از قضا هم اکنون این فرصت دست داد تا خودمو آزمایش کنم!

اینجانب

مهران رحیمی پور

به مدت دو روز مهمان این صندلی داغ هستم.

مطمان باشید تا جاییکه حرمت کسی رو نشکنه راست میگم.هر سوالی که دوست دارید بپرسید

موفق باشم!!!

18 تیر بی سرانجامی...

سلام،

فرا رسیدن ۱۸ تیر،روز غمبار دانشجویان ایرانی رو تسلیت عرض میکنم.

گفته میشه که حافظه سیاسی یه ملت حدود ۵،۶ ساله،ولی فکر میکنم ۱۸ تیر چیزی نباشه که به این زودی ها از حافظه ما پاک بشه.محض یه یادآوری کوچولو ادامه مطلب رو مشاهده کنین

عکس متعلق به احمد باطبی،یکی از درگیران در ۱۸ تیر ۱۳۷۸ است که به خارج از کشور مهاجرت کرد

رمز مطلب چهار شماره آخر شماره خودمه

مشکل عکسها رفع شد

ادامه نوشته

تحقیق تغذیه

سلام.دوستان فردا پنجشنبه مورخ ۱۴/۲،ساعت ۱۳ کارگاه آموزشی نرم افزار End note در کارگاه IT طبقه مثبت يک دانشکده برگزار ميشه.اين نرم افزار جهت وارد کردن رفرنس ها به تحقيق مورد نيازه.هزينه کارگاه هم چهار هزار تومنه.

موفق باشيد

به همین خوشمزگی!

پیش پیش درآمد:آقا و خانم گرامی به جان عزیزت هرگونه شباهت اسمی،کلامی،مرامی،رفتاری و... کاملا الکی میباشد.بزارین به حساب مرض داشتن نویسنده

پیش درآمد:مکالمات در بعضی از مواقع با لهجست.دلم نیومد عوضشون کنم.در صورت نیاز از گوگل ترانسلیت استفاده نمایید

درآمد:

صحنه اول:قریب به ۱۰ سال پش،بهارخواب(همون تراس)خانه مادربزرگ مرحوممان،جماعتی مشغول پاک کردن سبزی آش

-:زری خانوم جان ای پسر بزرگ انسیه خانومشان ر مشنسی؟

-:نه،کدوم يکي ر مگي؟

-:بابا همو ديلاقه ديگه،کله ي تاسي دره،عاينک ته استکاني مزنه

-:ها فهميدم کدومه ر مگي!ها مشنسم.بره چي؟

-:ديروز خنه حاج خانومشان ختم انعام بود.ننه عباس مگفت قراره برن خواستگاري دختر مليحه خانومشان.قراراشانم گزاشتن

-:نه بابا!راست مگي؟کدوم يکيش؟

-:همو کوچيکش

-:اي بابا.او دختره که مثل پنجه آفتاب ممانه.حيف او نکرده؟

-:اي خواهر،تو که خبر ندري.مگن دختره سر و گوشش مجنبه.چند بار با همي پسره ديدنش.مثل ايکه ننه باباشان فهميدن مخن قضيه ر لاپوشوني کنن.تازه از خداشانم باشه.دختره دماغش کجه،چشماشم چپوله!

-:راست مگي؟خودم توجه کرده بودم ها.دختره اصلا قيافش يک جوريه 

فقط محض يه لبخند کوچولو بيا ادامه مطلب تا بقيشو بگم

ادامه نوشته

...

از حدود صد نفر انسان در برابر توهين انتظار بيشتري ميرفت...

ظاهري از انسانيت رو داريم؟

جهانبینی!

سلام.با ارزوي توفيق و تعالي و اينا....

راستش اين نوشتنم فقط و فقط واسه خودمه.شايد به خاطر اينکه از تو شوک در بيام.شايد واسه اينکه بتونم هضم کنم.شايدم واسه اينکه همچين يه کشيده پدر مادر دار بخوابونم زير گوش خودم

واقعا واقعا واقعا من(من نوعي ها!شما رو هم شامل ميشه) خيلي بي چشم و رو ام.چرا؟عرض ميکنم

شب و روز و نصفه شب و صلاة ظهر و هنگام غروب و کلا هروقت که از عيش و نوش و خوشگزروني خسته ميشم(توجه داشته باشيد ها!ميشيـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم) روي مبارکو ميکنم طرف اسمون خدا و بلا انقطاع غرغر ميکنم خدمت باري تعالي!

از وضعيت دانشگاه و سختي دروس و قيمت نفت اوپک گرفته تا غذاي خونه و جوراب نشسته و پيرهن اتو نشده.فقط و فقط غر ميزنم و ايراد ميگيرم و مدام اه و نالم بلنده که خدا اين چه وضعيه!چرا من اينقدر بدبختم؟چرا فلاني اونجور و من اينجور؟خلاصه که چرا در ديزي بازه و فلان و فلان

حالا از حق نگذريم همه غرغرامم اينقدر الکي نيست.توش تک و توک حرف حساب هم پيدا ميشه ولي بازم...

اوستا کريم هم که اصبر الصابرينه!(عربي چند زدي کنکور؟بيخيال،يعني ديگه خيلي صبوره)اينهمه که من زر زر ميکنم خسته نميشه.البته به اعتقاد خيليا شايدم اصلا توجه نکنه ولي من فکر ميکنم ميشنوه.ميشنوه و صبوري ميکنه و صبوري ميکنه و صبوري ميکنه.تا جاييکه ميبينه نه!من از رو نميرم.اينجاست که يه تلنگري به ادم ميزنه.نه واسه اينکه خودشو خلاص کنه از دست غرغراي من ها نه.واسه اينکه يکم ديدم باز بشه،يکم ادم باشم،يکم ...

راههاي زيادي هست که ادم اين تلنگره رو بخوره.ممکنه يه داشته خيلي عزيز رو ازت بگيره،يا داشته هاي الانتو به رخت بکشه،يا از مشکلات ديگران آگاهت کنه...

اين که دارم مينويسم به دليل همين مورد آخره.فکر کن تو اوج غرغرات که ديگه داره خودتم باورت ميشه از تو بدبختتر کسي رو زمين نيست،وقتي اينقدر پيغام و پسغام به دربار ملکوت رد و بدل کردي که ديگه حسابش از دستت در رفته خدا يه پرده از زندگي يه نفرو واست رو ميکنه.يه مشکلي که تو هيچ گوشه اي از ذهن و باورت نميگنجه.اونوقته که بدجوري پس گردني ميخوري،نافرم شرمنده ميشي پيش خودت و وجدانت.اونوقته که ميفهمي چقدر دنيات کوچيکه،چقدر خواسته هات حقيره.اونوقته که بدون توقع و درخواست رو ميکني به اسمون هفت رنگ خدا و از ته دلت ميگي خدايا شکرت!

اره رفيق.بني بشر لامصب بد آفريده ايه.کاش به جاي اين زبون دراز و عقل مصلحت انديش و دل بهونه گير يه ارگاني تو اناتومي بدنمون تعريف شده بود به نام چشم و رو.که اگه گاهي اوقاتم نقص مادر زادي داشت يا کانسر گرفت يا در اثر سانحه از بين رفت بشه پيوندش زد.

اين چيزيه که من اسمشو ميزارم جهانبيني

اخرم اينو بگم که دوست عزيز اگه جهانبيني تو از من قويتره و به نظرت تعابير من نامناسبه به بزرگي خودت ببخش

هيچ ادابي و ترتيبي مجوي           هر چه ميخواهد دل تنگت بگوي

گروه بندی اناتومی عملی(نورو اناتومی و سر گردن)

سلام برای گروه بندی عملی اسمتونو تو نظرات این پست بنویسین.به نظر میرسه این روش که تقریبا مثل انتخاب واحده بهترین راه باشه واسه اینکه عدالت رعایت بشه.نظر خواهی این پست ساعت ۱۲ یکشنبه ۱۶ بهمن فعال میشه.نظرات تاییدی نیست و بلافاصله قابل مشاهدست

لطفا قبل از نام نویسی تذکرات زیر رو بخونین(اعتراضات بعدی پذیرفته نخواهند بود)

۱-برای نام نویسی نام و نام خانوادگی،درس مربوطه،روز و ساعت مورد نظر رو بنویسین مثلا

مهران رحیمی پور نورو یکشنبه ۱۳ الی ۱۴ سر گردن ۱۲ الی ۱۴

۲-در هر کامنت فقط و فقط یک اسم رو بنویسین در غیر این صورت فقط اسم اول قابل قبوله و بقیه اسامی کن لم یکن محاسبه میشه.لطفا اول فکراتونو بکنین بعد بنویسین و یک اسم دوبار نوشته نشه

۳-در صورت پر شدن هر گروه(نورو ۱۰ نفر،سر و گردن ۱۲ نفر) یا عدم نام نویسی و یا عدم رعایت تذکرات بقیه اسامی به قید قرعه تقسیم بندی میشن

۴-با توجه به این که تعداد خانم ها بیشتره طبیعتا گروه هاشونم بیشتره

۵-به این نکته که گروهی که دارین مینویسین مال خانوماست یا اقایون دقت کنین

۶-خدا رو شکر چیدمان تایم ها به نحویه که هر فرد اپشن های زیادی داره و جابجایی تا نهایی شدن لیست با هماهنگی دو طرف امکان پذیره پس لطفا از مراجعه حضوری و تلفنی و ... با دلیل غیر موجه خودداری کنین

تایم ها به این شرحه

نورو اناتومی(یکشنبه)

خانم ها

۱-۱۲ الی ۱۳

۲-۱۴ الی ۱۵

۳-۱۶ الی ۱۷

اقایون

۱-۱۳ الی ۱۴

۲-۱۵ الی ۱۶

نورو اناتومی(پنجشنبه)

خانم ها

۱-۹ الی ۱۰

۲-۱۱ الی ۱۲

۳-۱۲ الی ۱۳

اقایون

۱-۸ الی ۹

۲-۱۰ الی ۱۱

سر و گردن(فقط شنبه)

خانم ها

۱-۱۰ الی ۱۲

۲-۱۲ الی ۱۴

۳-۱۴ الی ۱۶

۴-۱۶ الی ۱۸(دو گروه)

اقایون

۱-۱۰ الی ۱۲

۲-۱۲ الی ۱۴

۳-۱۴ الی ۱۶

نظرات این پست فردا ساعت ۱۲ بسته خواهد شد

کار گروه بندی اسم هایی که نوشته شده بودن تموم شد.لطفا به کسایی که اسم ننوشتن خبر بدین..فردا ساعت ۱۲ لیست بسته میشه.واسه سر و گردن خانم ها فقط ۱۶ الی ۱۸ و واسه نورو خانم ها از یازده به بعد پنجشنبه جا هست

موید باشید

امتحان بهداشت

سلام.سرفصل هایی که باید از اسلایدهای دکتر موسوی مطالعه بشه ایناییه که این زیر نوشته.فقط من اینا رو از پشت تلفن شنیدم و نوشتم شرمنده دیگه املاشو نمیدونم درسته یا نه.به بزرگی خودتون ببخشید

ویژگی های  پزشک خوب،ریسک فاکتور ها،فرکوئنسی،دیاگنوزیس،تریتمنت،ریسک،ار سی تی یا کار ازمایی بالینی،مطالعات مداخله گر کوهورت،مطالعات اکولوژی،مطالعات تجربی،چرا این مطالعات انجام میشود؟،بررسی روابط ریسک فاکتور ها و بیماری ها،بررسی اثر بخشی و کارایی،خدمات بهداشتی و درمانی،انواع مطالعات تجربی یا مداخله ای،افکتینس یا اثربخشی،افیکیسی یا کارایی،اکسپرتمنت پاپیلیشن،رفرنس پاپیلیشن،نان پارتیسیپنت الوکیشن(این یکی خیلی معرکست خداییش)،انتخاب جمعیت مرجع،جمعیت مورد مطالعه،معیارهای ورود،طرح کلی کارازمایی بالینی،شانس،بایاس،طراحی برخی مطالعات تجربی کار ازمایی،عوامل خطر،تعریف ولیدیتی و اسپشیالیتی،بررسی اپیدمی،انواع اپیدمی،تایید تشخیص،میزان حمله،ریلیتیو ریسک

در ضمن جزوه دکتر سید نوزادی رو تا صفحه هفتاد بخونین کافیه بقیش حذفه

تمت!

و من الله توفیق

توجه...

سلام.اسلايداي بافت عملي و بهداشت بخش اپيدميولوژي و مداخلتي رو اپ کردم واستون.

http://s1.picofile.com/file/7230102361/hist1.zip.html

http://s1.picofile.com/file/7230105478/hist2.zip.html

http://s1.picofile.com/file/7230108488/hist3.zip.html

 http://s1.picofile.com/file/7230383759/hist4.zip.html

http://s2.picofile.com/file/7230384622/epidemy.rar.html

http://s1.picofile.com/file/7230390321/motaleate_modakhelei.rar.html

موفق باشيد

اسلایدهای دکتر رضوی(ورژن جدید)

سلام.اسلایدهایی که مورد سوال امتحان هستن رو دانلود کنین

http://s1.picofile.com/file/7205421284/inroduction.ppt.html

http://s2.picofile.com/file/7205422682/connective_tissue.ppt.html

http://s1.picofile.com/file/7205428381/cartilage.ppt.html

http://s1.picofile.com/file/7205431933/epithelial_glands.ppt.html

توجه...

سلام.جزوه جلسه سوم اندام تحتانی امادست

http://s1.picofile.com/file/7196141505/lower_limb.zip.html

و یک نکته دیگه.بچه های ترم پیش جزوه قسمت تحتانی رو نوشتن و جزوه خوبیم هست.بنابراین از این به بعد لزومی به پیاده کردن جلسات نیست.دوستان میتونن اون جزوه رو از تایپ و تکثیر تهیه کنن.

توجه

سلام دوستان.در جریان هستین که چند جلسه بافت عملی کنسل شد و چند جلسم به تعطیلی میخوره.در ضمن طبق برنامه مصوب اموزش باید تا یازده دی بیاین یونی واسه بافت عملی که فرجه ی امتحانامون رو خراب میکنه.واسه همین تشکیل جلسات فوقالعاده بافت عملی اجتناب ناپذیره.گروه بندی تمامی بچه ها به جز کسانی که شنبه بافت عملی دارن توی ادامه مطلب این پست موجوده.این لیست به ازمایشگاه هم اعلام شده.لطفا برای جابجایی با دلیل موجه به نماینده خودتون مراجعه کنین.تایم فوقالعاده گروه شنبه متعاقبا اعلام خواهد شد.

دوستان توجه داشته باشن که این برنامه تا اخر جلسات بافت عملی ادامه داره.یعنی تا اخر ترم هر فرد در هر هفته دو جلسه بافت عملی خواهد داشت

موفق باشید

 

ادامه نوشته

مبارک باد

عید سعید غدیر مبارک

سلام بچه ها.عید همه مبارک.میدونم که هنوز در دوره ریکاوری اناتومی و امادگی واسه بیو هستین ولی..... سید های عزیز این دلیل نمیشه که چهارشنبه دست خالی بیاین دانشکده.گفته باشم امنیت جانی مالی ندارید ها!!!

به همه دوستان جدیدی هم که دارن از پشت پرده مارو میخونن سلام میکنم.دالی!!!

سلام

سلام.جزوه جلسه اول اندام تحتانی دکتر حقیر امادست.با تشکر و خسته نباشید از مشارکت دوستان عزیز

http://s2.picofile.com/file/7175566341/lower_limp_season_one_.docx.html

ایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــجوره!!!

سلام.یه مدت طولانی بدون پست.میدونم دلتون واسم تنگ شده.ولی دیگه اشکاتونو پاک کنید.انتظارها به پایان رسید(قربون خودم برم اعتماد به نفس فول اپشن)

حقیقت موضوع جالبی واسه نوشتن پیدا نمیشه.ولی فکر کنم این یکی پست خوبی بشه.البته اینا برداشت های شخصی من از کلاسه با یکم چاشنی طنز.خدای نکرده زبونم لال نقدی به اساتید گرام و دوستان عزیز تر از جان نیست.

راستش دیر زمانی بود که مشتاق بودم بدونم تاریخ امامت چگونه درسیست.روز اول که استاد جانمان تشریف محترمشون رو اوردن کلاس گفتیم بسم ا... میریم که تاریخ رو دگرگون کنیم.همچین که اومدیم استین ها رو بدیم بالا جهان جان سوال فرمودند

ادامه نوشته

توجه...

سلام عزیزان.خسته ی تعطیلات نباشین!مختصر و مفید عرض میکنم دوستانی که طالب جزوه بیوشیمی ۲ استاد سوختانلو هستن اسمشونو تو نظرات این پست ثبت کنن تا در اسرع وقت تحویلشون بدم.فعلا نقدا فقط جزوه بیو دارم اگه چیز دیگه ای به دستم رسید تو همین پست اعلام میکنم.

فقط لازم به ذکره جزوه دستنویس بچه های ترم بالاییه(تمیز،در حد نو!!!)و بنده فقط مسوولیت کپیشو قبول میکنم

دانشکده میبینمتون...

پی نوشت ۱:دوستان جزوه متعلق به کمیته علمی بچه های مهره

پی نوشت ۲:احتمالا بیوشیمی دو ما هم مثل مهری ها هم توسط استاد سوختانلو و هم استاد پریزاده تدریس میشه

نام نویسی تمام شد.شرمنده!

چند لحظه وقت داری؟

تو اتوبوس نشسته بودم.هوای گرم و ترافیک و سر و صدا اعصابمو بدجور خورد کرده بود.پنجره وا کردم شاید یه بادی نسیمی دلش به حالم بسوزه یکم خنک شم ولی هرم هوای گرم همچین زد تو صورتم که سوختم.اتوبوس شلوغ بود.حواسمو پرت بقیه مسافرا کردم شاید یکم گرما یادم بره.همه جور ادم بود.کارگر،محصل،روحانی،پیر جوون.عقب اتوبوس خلوت تر بود.چندتا خانم بیشتر نبودن.یه دختره بنده خدا گرمش شده بود داشت خودشو باد میزد و یکم شالشو باز کرده بود.صندلی اینور یه دختر دیگه چادرشو سفت و سخت گرفته بود و نشسته بود.با خودم گفتم دمش گرم.رومو اینور کردم و یکم بیرون نگاه کردم.اخر مردونه یه پیرمرده وایستاده بود زل زده بود به اون دختره که خودشو باد میزد.چند بار که نگاهم افتاد متوجه شدم.خندم گرفته بود.تو دلم گفتم حاج اقا التماس دعا!!!
همینجوری داشتم با خودم میخندیدم که صدای دختره بلند شد.اقا خجالت بکش.چرا زل زدی به من؟یهو همه سرا برگشت به اون طرف.پیرمرده هم پررو پررو برگشت گفت سر و وضعتو درست کن خانوم چرا اینجوری راه میفتی تو خیابون؟دختره گفت سر و وضع من به شما چه ربطی داره؟پیرمرده گفت:من خجالت میکشم تو اینجوری راه میری خودت خجالت نمیکشی؟رفیق سرتو درد نمیارم اینا یه چند دقیقه ای کلکل داشتن.چیز جالبش اینجاست.یه روحانیه پشت پیرمرده در اومد گفت:راست میگه دخترم.قباحت داره شما این جوری راه میری.اخه کسی ناخن پاشو لاک میزنه؟اقا مارو میگی موندیم تو کف!با خودم گفتم حتما چشم بصیرتم از مزایای این دوستانه!یکی نیست بگه تو که پشت به اینور نشستی تو این شلوغی ناخن پای این بنده خدا رو از کجا دیدی؟
دختره گفت حاج اقا خوب هوا گرمه من دارم خودمو باد میزنم.اشکالی داره؟پیرمرده گفت هوا گرمه که گرمه.دلیل نمیشه.این خانم ببین تو این گرما چقدر چادرشو سفت گرفته.چون مثل تو بیحیا نیست.دختره دیگه چیزی نگفت ولی از قرمز شدن صورتش معلوم بود خیلی ناراحت شده.اون دختر چادریه هم وقتی دید منظور پیرمرده خودشه خجالت کشید و بلند شد که پیاده بشه.با خودم گفتم چقدر با حیاست.خجالت میکشه ازش تعریف کنن.داشت میومد طرف در که پاش گیر کرد به پای یه نفر و افتاد کف اتوبوس.رفیق چشمت روز بد نبینه.افتادن همان و پخش و پلا شدن چندتا کیف زنانه و بلند شدن صدای ای دزد ای دزد همان!شاهد به عمل اومد که سفت و سخت گیری خانوم واسه این بوده که گند کاری زیرش معلوم نشه.خلاصه که پلیس دختررو گرفت و برد و ما هم پیاده شدیم.سر ظهر بود و صدای اذون بلند.چند قدمی نرفته بودم که همون دختر بیحجابه رو دیدم که داشت میرفت تو مسجد...
ببین رفیق من قصد ندارم قضاوت کنم.یعنی جایگاهشو ندارم.نمیخوامم بگم همه یه جورن.فقط میخوام بگم من و تویی که به خودمون اجازه میدیم خیلی راحت قضاوت کنیم اگه یه بار تو جایگاه قضاوت شونده قرار بگیریم چه حکمی واسمون میدن؟فکر میکنم این شبا و روزایی که داری سعی میکنی فاصلتو با اون بالاسری کم کنی وقت خوبیه که بهش فکر کنی.
به قول احسان علیخانی ماهت عسل
والسلام

تابستون کوتاهه...

تابستون.فصل داغ دوست داشتنی.فصلی که وسط ظهرای داغش کلافه میشیم از دستش و چند وقت دیگه دوباره به یاد خاطراتش لبخند میزنیم.فرصتی برای پریدن تو استخر و جا گزاشتن خستگی چند ماه.فرصتی برای سر کشیدن اب زرشک خنک و ولگردی و ایضا وبگردی تا نصفه های شب.فرصتی برای خوابیدن زیر گنبد کبود با همه راز و رمزاش.برای بعضی ها فرصت خوندن درسای ترم بعد(مدیونه هر کی فکر کنه ایمان و پیام رو میگم!)و برای ما فرصتی برای فراموش کردن درسای ترم قبل.فرصتی برای به یاد اوردن عادتای قدیمی و فرصتی برای از یاد بردن دلخوری های جدید.فرصتی برای دلتنگی واسه دلبستگی ها و فرصتی برای دیدار از یاد رفته ها.فرصتی برای اینکه یه نفس راحت از دست استادای قد و نیم قد بکشی و خودتو واسه سر و کله زدن با غولهای مرحله بعد بازی اماده کنی.فرصت خوبیه رفیق واسه همه اینها و خیلی چیزای دیگه.حتما ازش استفاده کن.ولی یادت باشه امیگو

تابستون کوتاهه...

تیر اخر

بچه ها واسه امتحان بهداشت باید اسلایدهای استاد موسوی رو هم بخونین.همین!!!

(+۶ صفحه دکتر جراحی تو جزوه!!)

 

۱۰ ص جزوه پریزاده هم حذفه!!!!

اینم لینک دانلود فایل ها


http://s1.picofile.com/file/6864087522/National_Program_2_.ppt.html

http://s1.picofile.com/file/6864103618/%D8%AC%D9%84%D8%B3%D9%87_%D8%A7%D9%88%D9%84_%D9%88%D8%B6%D8%B9_%D9%85%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%88_%D8%AA%D8%B9%DB%8C%DB%8C%D9%86_%D9%86%DB%8C%D8%A7%D8%B2_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%D8%AA%DB%8C_1_.ppt.html

http://s1.picofile.com/file/6864075450/_%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%B3_%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D8%B7%D8%A7%D8%AA_%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C_%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4_%D8%A8%D9%87%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA_1_.ppt.html

شرمنده دیگه مدیافایر نشد

کیمیا

تعريفت از رفاقت چيه؟يادش بخير کوچيک که بودم بابام ميگفت:بچه جان رفيق خوب کيمياست.اون وقتا نميدونستم کيميا چيه؟فکر ميکردم بچه همسايمون رو ميگه.گفتم بابام ميگه حتما درسته ديگه واسه همين با کيميا دوست شدم فکر ميکردم ديگه خوش به حالم شده که رفيق خوب رو پيدا کردم تا روزي که سر عروسک کيميا دعوامون شد.گفت ازت بدم مياد گريم گرفت رفتم دويدم تو بغل بابام گفتم مگه تو نگفتي کيميا رفيق خوبيه؟خنديد تو صورتم.گفت بزرگتر که بشي ميفهمي کيميا يعني چي.بزرگتر شدم.تو کتاب خوندم کيميا ماده اي افسانه اي است که هر چيزي را تبديل به طلا ميکند.بازم معني حرف بابامو نفهميدم.رفيق چه ربطي به طلا داره؟اوج بچگي و شريمون بود.فکر ميکردم رفيق خوب کسيه که پايه باشه با هم از مدرسه در بريم بريم پارک سرسره بازي.تا اينکه يه روز ناظم گيرمون اورد.همه تقصيرارو انداختن گردن من.بازم گريم گرفت.بابام گفت هنوز نفهميدي چي بهت گفتم.بزرگتر شدم.گفتم ايندفعه ديگه رفيق خوب پيدا ميکنم.سه چهارتا بچه محل شدن رفيقاي خوبم.کل روز و شبمون با هم بوديم.به زور دسته جاروي مامان از هم جدا ميشديم.مامان بابا مون که دعواشون ميشد واسه هم تعريف ميکرديم.از زندگي اينده و بچه هامون واسه هم داستان ميبافتيم.باورم شده بود که ديگه بهترين رفيقاي دنيا رو دارم.ولي بازم اشتباه بود.از سردي رفتارشون بعد از عوض شدن مدرسه ها فهميدم که اشتباه بود.کم کم فهميدم منظور بابام چيه.کيميا افسانست واقعيت نداره.با خودم گفتم ديگه دنبال رفيق نميگردم.ديگه دنبال کسي نميگردم که يه قطره مرام ازش ببينم تا يه دريا به پاش بريزم.ولي امان از چشم سفيدي بشر.اولش نميخواستم باور کنم.ولي کم کم شک کردم که شايد اشتباه ميکنم.شايد رفيق خوب کيميا نباشه.کم کم از تو پيله دورم در اومدم.کسايي رو پيدا کردم که مثل خودم بودن.تشنه رفاقت.اروم و با احتياط به هم نزديک شديم.همديگرو تست کرديم.خيلي سخت بود که باور کنم.ولي باور کردم.بديه اينجور رفاقت اينکه حس ميکني هر لحظه امکان شکستنش هست کم کم که مطمان ميشي که نه اين يکي فرق داره دقيقا جايي که اصلا فکرشو نميکني ضربه اي ميخوري که...

اره رفيق حالا ميفهمم که رفيق خوب کيمياست پيدا نميشه ولي اگه پيدا بشه وجودتو طلايي ميکنه.ميترسم رفيق.ميترسم از روزي که به پسرم بگم بچه جان رفيق خوب کيمياست...

تسلیت

متاسفانه مطلع شدیم که در تعطیلات عید امسال یکی از دوستان هم کلاسیمون(خانم سیستانی نژاد)برادرشون رو از دست دادن.از طرف تمامی بچه ها این اتفاق ناگوار رو به خانم سیستانی نژاد و خانواده محترمشون تسلیت میگم امیدوارم که روح برادرشون در ارامش ابدی به سر ببره.از تمام کسانی که این پستو میخونن خواهش دارم برای شادی ان مرحوم فاتحه ای قرائت کنن.

اموزش مشهد نشینی 3(انچه شما خواسته اید)

درود به همه دوستان عزیز.خوبین؟همه رسیدین مشهد؟خوب قبل از همه چیز بگم که قبل از ۱۶ هیشکی کلاس نمیاد اسوده خاطر سفر کنید.بالاخره به اصرار بچه ها تصمیم گرفتم ادرس مکان های تفریحی مشهدو در قالب یه پست کامل و جامع اپ کنم شاید واسم دعا کردن این ترم نیافتادم.ولی قبلش ذکر چند تا نکته حیاتیه:رو این پست زحمت کشیدم پس این اجازه رو به خودم میدم که گزینه همواره در ... رو فعال کنم از مدیر خواهش دارم نزنن تو حال ما و بزارن یه چند روزی رو صفحه اول بمونه.

هر گونه سوال فقط از خود من پرسیده بشه و گر نه هیچ گونه تضمینی نمیکنم که بهتون خوش بگذره.

خوش گذروندن کلا یه امر سلیقه ای هست اگه این مکان ها راضی تون نکرد و دنبال جای خاصی میگشتین در خدمتیم.

اسم های جدید و قدیم بعضی جاها مشکل سازه واسه خاطر همین هر جا لازم بوده هر دوتا اسمو نوشتم

پیشنهادات و انتقادات پذیرفته میشود

بعضی جاها واقعا مشهوره و نیازی به ادرس دادن نداره مثلا حرم.به خاطر همین بعضی موارد نیازی به ادرس نداشتن ولی بازم اگه سوالی بود در خدمتیم.

با تشکر از حمید و ناصر به خاطر همکاری

بیاین ادامه مطلب واسه باقیش.....

ادامه نوشته

زنده این؟

سلام بچه ها کار خاصی نداشتم.دیدم  هیشکی از رو نمیره بیاد یه پست بزاره گفتم یه چیزی بگیم خدای نکرده اگه یه نفر وبلاگو باز کرد فکر نکنه دست جمعی خودکشی کردیم.نه به موقعی که بعضی ها نیم ساعت یه بار اپ میکنن نه به الان.بیاین تو نظرات بگین عیدتون چه جوری گذشت.......

تو را من چشم در راهم...

همیشه از خدا حافظی بدم میومده مخصوصا خدا حافظی های طولانی.بیست روز هم طولانیه دیگه.خیلی ها منتظر کلاس سوم من بودن(تعریف از خود نشه) ولی میزارمش واسه پست بعدی.این روز ها روز های خدا حافظیه حس مطلب طنز ندارم.نه اینکه فکر کنین از تعطیلات و عید و چهارشنبه سوری خوشم نمیاد ها نه عاشقشم ولی همیشه دور شدن از بقیه واسم سخت بوده و هست.این روزا همه دارن بار سفر میبندن که برن شهر خودشون پیش خانواده هاشون خلاصه که همه تو شور و حالن ولی خوب بعضیا مثل من ته دلشون یکمی ناراحتن که واسه دو سه هفته دوستاشونو نمیبینن.اگه بی جنبه بازی در نیارین میخوام بگم تو این مدت هر چند کوتاه با هم بودن هممون(حد اقل اکثرمون) یه جورایی به هم عادت کردیم دل بستیم اخه من چه جوری بیست روز بدون شوخی های بی مزه ناصر بدون خنده های ملیح حمید دو(یعنی حمید قائمی)بدون شر بازی هام با کیوان بدون کلکل های با پوریا بدون خندیدن به جواد وخیلی بدون های دیگه دووم بیارم؟

سخته ولی چاره ای نیست.همین دیگه حرفی ندارم فقط میخواستم بگم رفیق تو را من چشم در راهم

راستی غیر مشهدی ها سوغاتی یادتون نره ها

                                                      فعلاخداحافظ.چاکرهمتون.مهران                 

اموزش مشهد نشینی 2 (رانندگی)

پیش از سلام:اقا ما چیکار کنیم شما از دست ما راضی بشی؟به خدا از اول ترم نشده یکی از بچه ها یه چیزی از من بخواد و من نه بیارم.اگه دروغ میگم بیاین بزنین تو دهنم.با اینکه بیشتر از اونیکه فکرشو بکنین جنبه دارم ولی رفتار و گفتار چند نفر واقعا بهم برخورد...

حالا سلام به بچه هاي گل كلاس.بابا دمتون گرم همتون اهل دلين ها.از پست قبلي خيلي استقبال شد دستتون درد نكنه.اين جلسه رانندگي در مشهد رو درس ميدم.بلند شين كلاس هاتون رو بياين غيبت نكنين كه عقب ميمونين ها.اين شهريه هاتون رو هم بياريد بدين لطفا زندگي ما هم خرج داره هفت سر نون خور دارم به خدا.اها راستي يادم رفت به اقا كيوان توكلي و خانم زيرك تبريك بگم خواهشا زودتر يه برنامه رديف كنين كه ديگه اعصابمون از درس خورد شد(يكي نيست بگه اره جون خودت چه درسي هم ميخوني تو)

خيلي خوب ديگه زياد وقت كلاس رو نگيرين.پا شين بياين ادامه مطلب.به درد دنيا و اخرتتون ميخوره.....

 

 

ادامه نوشته

اموزش مشهد نشینی

درود بر یاران بیدار.چطورین؟ایام به کامه؟خوش میگذره؟با توجه به سه چهار هفته ای که باهم بودیم و انالیز های حرفه ای که انجام دادم(کوفت کیوان نخند)متوجه شدم که اکثر دوستان هنوز با فضای اینجا اشنا نشدن.لذا تصمیم گرفتم که یه دوره کلاس مشهد نشینی واسشون برگزار کنم.چی کار کنم دیگه بیکارم خدا شفا بده.بیاین ادامه مطلب تا بقیشو بگم.... 

ادامه نوشته

اندر حکایت استخر......

درود بر طبیبان همسنگر.پیشکشی که مرقوم میکنم خاطره ی چهارشنبه شبیست که به خنده و شوخی اغاز شد و به پنیسیلین و شربت سینه پایان یافت.ماجرا از دعوت جناب پوریا خان شروع شد که برای چهار شنبه

ادامه نوشته

چرا؟

چرا پزشکی میخونید؟تا حالا بهش فکر کردین؟فقط به خاطر جنبه اقتصادیش؟به خاطر وجهه ی اجتماعی و کلاس بالای کاری؟البته نمیشه این انگیزه هارو انکار کرد.مسلما بخشی از دغدغه(همینجوریه؟درست نوشتم؟)های هر ادمی همین هاست.ولی مسلما برای تحمل این همه سختی تحصیل چیزی بیشتر از این لازمه.

از خودم شروع میکنم.یکی از مهمترین انگیزه های من کشف احساسیه که بعد از نجات جون یه نفر میتونه به ادم دست بده.کشف عمق چشم هایی که نجات خودشون یا عزیزشون رو توی دست های تو میبینن.البته وسیله بودن ادم غیر قابل انکاره ولی خوب...همون وسیله بودن هم لیاقت میخواد.

میتونین تصور کنین چه لذتی داره وقتی یه مادر با چشم های اشک الود به شما میگه متشکرم.من که نمیتونم.

خوب دیگه زیاد حرف زدم.یه کم هم شما بگین.چرا پزشکی میخونین؟

رفع سوتفاهم

الف)اول از همه سلام اين پست اولمه.از طرف مشهدي ها به همه دوستان غير مشهدي خوشامد ميگم.ببخشيد ديگه متاسفانه ما مراسم معارفه اي به طور صحيح و كامل نداشتيم كه زودتر خوشامد بگيم(مخصوصا گروه الف كه معارفه بيشتر به حضور غياب شبيه بود)

ب)تشكر ويژه از خانوم سنايي و مكوندي كه سبب خير شدن واين وبلاگ رو تشكيل دادن.بابت اولين كار دسته جمعي واقعا خسته نباشين

ج)نظرات رو كه خوندم متوجه شدم كه بعضي از بچه ها چه چهره زشتي از مشهدي ها واسه خودشون درست كردن.به خدا اينجوري نيست. همه ما الان هم كلاسي هستيم وايضا رفيق.به نظرم به كار بردن الفاضي مثل كودتا وسبزي ومادر بزرگ قشنگ نيست

د)من شخصا همه رو دوستان خودم ميدونم و اگه حرفي هم زدم حرف خودم تنها نبوده .اگه رفتاري كردم كه كسي ناراحت شده صميمانه عذر ميخوام.به عنوان عذرخواهي قول ميدم تا اخر ترم ديگه اظهار نظر شخصي يا جمعي نكنم

ه)از بچه هاي همشهري هم خواهش ميكنم كه بهتر رفتار كنن تا غير مشهدي ها اينقدر زود فراري نشن(كجا ميخواين برين اخه؟حيف نيست شهر به اين خوبي.همكلاسي هاي به اين خوبي.خودمو ميگم ها ريا نشه انشالله)

و)و اخر اينكه زندگي(مخصوصا دانشجويي)صحنه ي يكتاي هنر مندي ماست هر كسي نغمه ي خود خواند و از صحنه رود صحنه پیوسته به جاست خرم ان نغمه كه مردم بسپارند به ياد(جوري باشيم كه مارو بسپارند به ياد نه به باد)