شب قرار استخر نهاد و یاران جملگی تایید کردند.لیک بعد از کلاس چندی از از دوستان من جمله(حمید محسنی/علیرضا بخشی و ....) بقیه را بپیچاندند و راه خانه در پیش گرفتند.معهذا بقیه ثابت قدم بودیم تا اینکه یادمان امد که هوا بس ناجوان مردانه سرد است.لیک اصرار هایمان در پوریا اصر نکرد و گفت یا میایید یا......

بالاجبار بله گفتیم.تازه اين زمان يادمان امد که يکي کارت ندارد يکي مايو ندارد يکي کاپشن ندارد.مشکلات يکي يکي حل شد.يکي بدون کارت رفت و ديگري مايو از پاي يکي ديگر به در کرد و...

راستي هنگام وارد شدن پوريا خان از در پشتي دخول کرد و ناگهان خود را با کفش گلي در ميان اتاق مدير ديد.مدير لختي در او نگريست سپس به بيرون هدايت کرد.

بگزريم از سختيهي شارژ کارت و دريافت پلاک و ....

بالاخره به درون استخر شديم و شادمان به اب پريديم ولي شادي ديري نپاييد زيرا عمق ۳ متر پريده بوديم به هزار و يک بدبختي خويش را به کم عمق رسانديم.تازه داشتيم حس ارامش ميگرفتيم که اقا پوريا مزاحشان گل نمود و شروع به اب دادن اغيار نمود.ليک ما زرنگي نموده زيره پاي غريق نجات توقف کرديم مارا نتوانست اب دهد.ولي خودمانيم ايمان را خوب اب داد.

بعد از زماني از استخر به سونا و از انجا به جکوزي شديم.بشنويد از جکوزي که چند دقيقه اي در ان بوديم ناگهان يکي از ياران معلوم الحال شروع به رقاصي نمود و ديگر ياران به کف و سوت معونت کردندي يکهو ديديم متصدي محترم وارد شد و مارا جملگي به در کرد که اينجا نه جاي اين جنگولک بازيهاست.ليک ما از رو نرفتيم و دوباره به استخر شديم و باز قاچاقي برگشتيم.خلاصه مشت ومال و بقيه قضايا هم تمام شد و بيرون امديم.باز ديديم يکي از دوستان پلاک محترم را مفقود نموده و کارتش را نميدهند ولي به گردن کلفتي و لطف ايزدي و تعهد کتبي اين مشکل نيز به سر شد.

في الحال که دارم اين را مينويسم يک عدد پنيسيلين تپل دريافت کرده ام و به روح عزيزان دعاي خير مينمايم.شما نيز براي حقير دعا نماييد که باري تعالي شفا عنايت فرمايد انشااله

و من الله توفيق.........