تو اتوبوس نشسته بودم.هوای گرم و ترافیک و سر و صدا اعصابمو بدجور خورد کرده بود.پنجره وا کردم شاید یه بادی نسیمی دلش به حالم بسوزه یکم خنک شم ولی هرم هوای گرم همچین زد تو صورتم که سوختم.اتوبوس شلوغ بود.حواسمو پرت بقیه مسافرا کردم شاید یکم گرما یادم بره.همه جور ادم بود.کارگر،محصل،روحانی،پیر جوون.عقب اتوبوس خلوت تر بود.چندتا خانم بیشتر نبودن.یه دختره بنده خدا گرمش شده بود داشت خودشو باد میزد و یکم شالشو باز کرده بود.صندلی اینور یه دختر دیگه چادرشو سفت و سخت گرفته بود و نشسته بود.با خودم گفتم دمش گرم.رومو اینور کردم و یکم بیرون نگاه کردم.اخر مردونه یه پیرمرده وایستاده بود زل زده بود به اون دختره که خودشو باد میزد.چند بار که نگاهم افتاد متوجه شدم.خندم گرفته بود.تو دلم گفتم حاج اقا التماس دعا!!!
همینجوری داشتم با خودم میخندیدم که صدای دختره بلند شد.اقا خجالت بکش.چرا زل زدی به من؟یهو همه سرا برگشت به اون طرف.پیرمرده هم پررو پررو برگشت گفت سر و وضعتو درست کن خانوم چرا اینجوری راه میفتی تو خیابون؟دختره گفت سر و وضع من به شما چه ربطی داره؟پیرمرده گفت:من خجالت میکشم تو اینجوری راه میری خودت خجالت نمیکشی؟رفیق سرتو درد نمیارم اینا یه چند دقیقه ای کلکل داشتن.چیز جالبش اینجاست.یه روحانیه پشت پیرمرده در اومد گفت:راست میگه دخترم.قباحت داره شما این جوری راه میری.اخه کسی ناخن پاشو لاک میزنه؟اقا مارو میگی موندیم تو کف!با خودم گفتم حتما چشم بصیرتم از مزایای این دوستانه!یکی نیست بگه تو که پشت به اینور نشستی تو این شلوغی ناخن پای این بنده خدا رو از کجا دیدی؟
دختره گفت حاج اقا خوب هوا گرمه من دارم خودمو باد میزنم.اشکالی داره؟پیرمرده گفت هوا گرمه که گرمه.دلیل نمیشه.این خانم ببین تو این گرما چقدر چادرشو سفت گرفته.چون مثل تو بیحیا نیست.دختره دیگه چیزی نگفت ولی از قرمز شدن صورتش معلوم بود خیلی ناراحت شده.اون دختر چادریه هم وقتی دید منظور پیرمرده خودشه خجالت کشید و بلند شد که پیاده بشه.با خودم گفتم چقدر با حیاست.خجالت میکشه ازش تعریف کنن.داشت میومد طرف در که پاش گیر کرد به پای یه نفر و افتاد کف اتوبوس.رفیق چشمت روز بد نبینه.افتادن همان و پخش و پلا شدن چندتا کیف زنانه و بلند شدن صدای ای دزد ای دزد همان!شاهد به عمل اومد که سفت و سخت گیری خانوم واسه این بوده که گند کاری زیرش معلوم نشه.خلاصه که پلیس دختررو گرفت و برد و ما هم پیاده شدیم.سر ظهر بود و صدای اذون بلند.چند قدمی نرفته بودم که همون دختر بیحجابه رو دیدم که داشت میرفت تو مسجد...
ببین رفیق من قصد ندارم قضاوت کنم.یعنی جایگاهشو ندارم.نمیخوامم بگم همه یه جورن.فقط میخوام بگم من و تویی که به خودمون اجازه میدیم خیلی راحت قضاوت کنیم اگه یه بار تو جایگاه قضاوت شونده قرار بگیریم چه حکمی واسمون میدن؟فکر میکنم این شبا و روزایی که داری سعی میکنی فاصلتو با اون بالاسری کم کنی وقت خوبیه که بهش فکر کنی.
به قول احسان علیخانی ماهت عسل
والسلام