کیمیا
تعريفت از رفاقت چيه؟يادش بخير کوچيک که بودم بابام ميگفت:بچه جان رفيق خوب کيمياست.اون وقتا نميدونستم کيميا چيه؟فکر ميکردم بچه همسايمون رو ميگه.گفتم بابام ميگه حتما درسته ديگه واسه همين با کيميا دوست شدم فکر ميکردم ديگه خوش به حالم شده که رفيق خوب رو پيدا کردم تا روزي که سر عروسک کيميا دعوامون شد.گفت ازت بدم مياد گريم گرفت رفتم دويدم تو بغل بابام گفتم مگه تو نگفتي کيميا رفيق خوبيه؟خنديد تو صورتم.گفت بزرگتر که بشي ميفهمي کيميا يعني چي.بزرگتر شدم.تو کتاب خوندم کيميا ماده اي افسانه اي است که هر چيزي را تبديل به طلا ميکند.بازم معني حرف بابامو نفهميدم.رفيق چه ربطي به طلا داره؟اوج بچگي و شريمون بود.فکر ميکردم رفيق خوب کسيه که پايه باشه با هم از مدرسه در بريم بريم پارک سرسره بازي.تا اينکه يه روز ناظم گيرمون اورد.همه تقصيرارو انداختن گردن من.بازم گريم گرفت.بابام گفت هنوز نفهميدي چي بهت گفتم.بزرگتر شدم.گفتم ايندفعه ديگه رفيق خوب پيدا ميکنم.سه چهارتا بچه محل شدن رفيقاي خوبم.کل روز و شبمون با هم بوديم.به زور دسته جاروي مامان از هم جدا ميشديم.مامان بابا مون که دعواشون ميشد واسه هم تعريف ميکرديم.از زندگي اينده و بچه هامون واسه هم داستان ميبافتيم.باورم شده بود که ديگه بهترين رفيقاي دنيا رو دارم.ولي بازم اشتباه بود.از سردي رفتارشون بعد از عوض شدن مدرسه ها فهميدم که اشتباه بود.کم کم فهميدم منظور بابام چيه.کيميا افسانست واقعيت نداره.با خودم گفتم ديگه دنبال رفيق نميگردم.ديگه دنبال کسي نميگردم که يه قطره مرام ازش ببينم تا يه دريا به پاش بريزم.ولي امان از چشم سفيدي بشر.اولش نميخواستم باور کنم.ولي کم کم شک کردم که شايد اشتباه ميکنم.شايد رفيق خوب کيميا نباشه.کم کم از تو پيله دورم در اومدم.کسايي رو پيدا کردم که مثل خودم بودن.تشنه رفاقت.اروم و با احتياط به هم نزديک شديم.همديگرو تست کرديم.خيلي سخت بود که باور کنم.ولي باور کردم.بديه اينجور رفاقت اينکه حس ميکني هر لحظه امکان شکستنش هست کم کم که مطمان ميشي که نه اين يکي فرق داره دقيقا جايي که اصلا فکرشو نميکني ضربه اي ميخوري که...
اره رفيق حالا ميفهمم که رفيق خوب کيمياست پيدا نميشه ولي اگه پيدا بشه وجودتو طلايي ميکنه.ميترسم رفيق.ميترسم از روزي که به پسرم بگم بچه جان رفيق خوب کيمياست...