سلام دوستان!

 اونایی که منو میشناسن میدونن که چقدر برای همه از خودم میگذرم... و یاد نگرفتم که بابتش سر کسی منت بگذارم...چون وقتی یه کاری میکنم فقط به این فکر بودم که وظیفه ی من چیه...مطمِنم که بعد از این هم همین خواهد بود...

شخصیتم به من اجازه نمیده که خیلی از چیزایی که میدونم و خیلی از حرفایی هست که باید بزنم و دارم بزنم...(و خودتون میدونین که ...) رو بگم...این اصلا اخلاقی نیست و اخلاق اجازه نمیده که بخوام برای این منظور ابروی اشخاصی رو ببرم...میدونین که اگر بخوام میتونم  خودم رو تبرئه کنم. و ثابت کنم اشتباه خیلی ها رو ولی این کارو نکردم و نمیکنم  و نخواهم کرد به لطف خدایی که به من(انشا الله) تحمل و صبر  خواهد داد...

 از این به بعد هم جواب کسی رو نمیدم چون این اخرین پاسخ و اخرین حرفه و اگر کسی بخواد من رو منصفانه بشناسه و قضاوت کنه همین متن برای ختم ماجرا کافیه...

تا الان هر حرفی به نا حق درباره ی شخصیت من زدین گذشت میکنم...اما از الان به بعد دوست ندارم و در شآن خودم و دیگران هم نمیبینم که بیشتر از این دامن به چیزی بزنن که حق دخالت توشو ندارند و از صحبت های بعد از این نخواهم گذشت...

خدا روزی  به  نادانان  رساند

که صد دانا در ان حیران بماند.

مگر اینکه برای خودم توضیح بدین و البته من هم اجازه ی افشای راز دیگران را داشته باشم؟!!!!!!

هر چند مایل نیستم در این رابطه حرفی زده بشه...

این اخرین متن را برای این مینویسم که عذر خواهی کنم از کسی که فکر میکردم دوستمه ...

و این تجربه رو که خیلی روح و روان من رو اذیت کرد تجربه ای تلخ که بارش برام خیلی سنگین بود به تمام عزیزان هدیه میکنم:

اون اینکه برای کسانی که دوست داشتن و دلسوزی رو درک نمیکنند و سر چیزهایی که خیلی از شخصیت اون ها باید کوچک تر باشه احساس و عقل یک انسان رو به بازی میگیرند...برای کسانی که دلخوری هاشون رو با یک اشتباه ناخواسته چنان سرت اوار میکنند که ندونی چیکار کنی...و برای کسانی که تمام شخصیت تو رو نادیده میگیرند کاری نکنم...

اما همیشه هنوز هم  دوستشون داشته باشم به خاطر خدایی که همه ی بنده هاشو دوست داره...خدایی که بعضی از خطاها رو به من گوشزد کرده بود و اینکه نباید برای کار اشتباه کسی دل بسوزونم و کسی رو توی اشتباهش کمک کنم و خودم هم برای کمک کردن اشتباه نکنم...اما من بی حواسی کردم به عشق خدا نسبت به خودم...به خاطر همون خدا تمام این اتفاقات رو میبخشم...و هنوز همه رو دوست دارم و هر کاری از دستم بربیاد براشون خواهم کرد.اما این اخرین پست من خواهد بود چون روح من خیلی رها تر از رها شدن توی چیزای کوچیکه و دلم نمی خواد دیگه بند این حرف ها و مکان ها بشم بین هیچ کس و هیچ کجا...

خدا ما را برای رها بودن افریده است برای خودش

 

***به قول ی عزیزی که خیلی دوسش دارم:اگه راست می گم بگو دروغ می گی!من عادت دارم.هر وقت که راست می گم ، میگن دروغ میگی.

راستشو بخوای به این مردم نباید راستشو گفت.انگار که از راست می ترسن ولی به شنیدن دروغ عشق میورزند.

و السلام علی من اتبع الهدی...