اين کلمه ي بالا کجا به گوشتون خورده؟؟؟....درست حدس زديد،سر کلاس استاد مسعودي..

حالا چه ربطي داره به پست من؟

اين دفعه ميخوام با يه تغيير تاکتيک کوچولو به بررسي پاراديم فرصت شناسي از ديدگاه خودتون بپردازم.

چه جوري؟اين جوري:

اگه يه روز که از همه ي عالم وآدم خسته شديد و دلتون ميخواد همين جور زارزار گريه کنين...و بعد بزنيد به  کوه و کمر و دشت و چمن...ولي يهو پاتون گير کنه به يه چيزيو بخوريد زمين بعد پاشيد و درحالي که به زمين و زمان ناسزا ميگيد اون شيئ خاکي رو در بياريد تا پرتش کنين يه ور ديگه...امااااااااااا

صبر کن صبر کن..

اااااااا اين که چراغ جادو هست...سريع روش رو با يه گوشه ي آستينتون پاک ميکنيد يه دفعه مه همه جا رو ميگيره و بعد از چند لحظه يه آدم کچل که فقط يه خورده مو وسط سرش داره ظاهر ميشه و ميگه:

در خدمتتان هستم سرورم...شما ميتوانيد سه آرزو کنيد سرورم...

خب حالا نوبت شماست سرورم ....سوال:

دوستان!توي ذهنتون يه همچين چيزيو تصور کنيد و بعدپاسخ اين سوال رو توي قسمت نظرات بنويسيد:

اگه توي يه همچين موقعيتي قرار بگيريد و فرصت سه آرزو داشته باشيد،چه آرزوهايي ميکنين؟

(اين آرزوها ميتونه واسه خودتون،دوستتون و از همه مهتر يکيش حتما واسه کلاس خودمون باشه)

فقط خواشا يه جوري جواب بديد که کسي ازتون دلگير نشه

ممنون

یه چیز دیگه. نظرتون راجع به گذاشتن یه پست تحت عنوان"صندلی داغ"چیه؟منظورم اینه که یه نفر داوطلب بشه و در یه روز و یه ساعت خاص که از قبل تعیین میشه  چند نفر از اون سوال کنن سوالای مختلف.به نظر جالب میاد واسه شروع هم خودم داوطلب میشم.فقط چند پرسشگر میخواد.کسی هست؟؟؟