هر چند ما که عددی نیستیم به اون صورت...عمرا اگه این درسو بیفتیم...اونم بعد از این همه درس خوندن توی این چند روزی که وقت بود...

بعد اون همه حضور فعال و بی وقفه و پرثمر در کلاس بدون اینکه حتی لحظه ای به بیرون رفتن از کلاس فکر کرده باشیم ...

بعد اون همه جزوه نوشتن و ویس و رامین پیاده کردن ومشقت کشیدن ...

بعد خواب به چشم نیومدن ها در شبی که فرداش سه شنبه بود از شور و اشتیاق زیادی..و انتظار کشیدن برای لحظه موعود که همون ساعت هشت صبح باشه...

بعد هجوم آوردن به کلاس با انرژی و نشاط فراوان وگاها یقه ب یقه شدن با برخی مریدان برای نشستن در ردیفهای اول کلاس...

بعد اونهمه سر تکون دادن ها درحین تدریس و نشان دادن به استاد که خدایی مطالب کمپلت جا افتادن الان و رفتن تو حافظه بلند مدت چسبیدن و کنده نمیشن لا مصبا...

بعد غلاف کردن حسن فری هامون( و به نقل قول برخی عوامل بیگانه و نفوذی که بهش میگن هنذفری)  ...

بعد از شوت شدن استرسها از مخیله مبارکمان و فراموش کردن همه بدبختی ها در زمان تدریس این درس شیرین تر از جان  ...

بعد مراجعه ها به دفتر استاد جهت رفع اشکالات درسی که خدا رو شکر هیچوقت تعدادشون از 2 یا 3تا نشد که  بیشتر شه....

بعد  بیدار و خوابی کشیدن ها برای  شفاف سازی مطالب تدریس شده به افرادی چون نصیبه و پگاه و پریسا و فریبا ...

 بعد تحمل کردن وپیشه کردن صبوری در برابر بازیگوشی ها و دل ندادن به درس از سمت افرادی چون پیام رضوی و امیر بهفروز...

بعد از این همه کویزهای بی شماری که دادیم و کسب فول مارک و شاد کردن دل استاد...

بعد هزینه کردن مبالغ هنگفتی پول برای خرید و تهیه اطلس های مختلف و مرور هر روزه...

بعد از مقاومت وپایداری  روز افزون در برابر حرکت خبیث و ناجوان مردانه و کمرشکن کنسل کردن امتحان حذفی و مجددا کسب فول مارک (مثه همیشه)در امتحان حذفی برگزار شده و متقابلا مایوس نشدن نماینده از ادامه کار خطیر نمایندگی  ...

بعد مراقبت کامل و تهیه  جزوه در طول خود ترم( نه شب قبل امتحان) و برگ برگ نبودن جزوه در موقع هیچکدوم ازامتحانات به دلیل فنری شدن تمامی جزوات ...

 

بعد اینکه خدا هم برداشت بهمون گفت بابا دمتون گرم(سر کلاس عرفان و طی شدن مراحل سیروسلوک خودم شنیدم که گفت) ...چقدر شماها یدونه این همتون... کاش همه مثه شما بودن عیشقیای بامرام...

واقعا انصافه؟ انصافه بخاطراستادی که خودشون  سندرم نگلکت (صفحه 166جزوه) داشتن  و به عینه مشاهده کردم که نیمه چپ رو همواره  با گفتن جملاتی چون  چرا  آقایون  تو کلاس شرکت نمی کنن انکار میکردن و از وجود خیل عظیمی از پسران در کلاس بی خبر بودن  (در صورتی که اون طفلای معصوم  همیشه تو کلاس بودن و خدا میداند که تو رختخواب نبودن)...

ایا حق ورودی ما این بود که امتحان درس مورد  نظر نمره منفی دار بشه وبجای 20 که خوراکمونه نمره ای مثه 19 وشاید 18.5(خاک بسرم... بلا به دور) بگیریم و این بار نتونیم فول مارک  معروف همیشگی رو بفرستیم تو کارنامه؟؟؟انصافا حق ما این بود؟؟؟؟ اصلا ....